آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387 ساعت 07:07 AM

....

با حمل پرچم توسط یک بانو در مراسم افتتاحیه المپیک مشکلات زنان ایرانی حل نمی شود. کسی باورش نمی شود که این یعنی بها دادن به زنان. کسی باورش نمی شود این یعنی حقوق برابر. حقوق برابر نداشته مان.

 ما زنیم. از جنس هما حسینی که با لبخند پرچم را حمل می کرد و نمی دانم از کجا این بازی شروع شد. نمی دانم هما حسینی می دانست که فقط یک بازیگر است و بس. صبح تا شب در بوق و کرنا می کنند که نباید از زن استفاده ابزاری کرد و بعد زن می شود وسیله ایی در دستشان .با حمل پرچم توسط هما حسینی هیچکس باور نمی کند : زن ایرانی یعنی هما حسینی. کسی که پرچم دار کاروان ایران است.

زن ایرانی یعنی هزاران زن مثل من. مثل مادرم. مثل مادر بزرگم و مثل خیلی از من های دیگر که هزاران بار می میرند تا زندگی کنند. زنانی که بدنیا می آیند و از آمدنشان کسی شاد نمی شود. بزرگ می شوند با قد کشیدنشان کسی هزار ماشا الله نمی گوید. عروس می شوند و به خانه بختی می روند که گاهی جز بدبختی چیزی ندارد. حامله می شوند و بچه دار می شوند. بچه هایشان بزرگ می شوند و .... . زن ایرانی یعنی پرنده ایی که در قفس تحجر و عقب ماندگی گرفتار است. زن ایرانی یعنی شهروند درجه چندم کشوری که زن حتی نمی تواند برای خودش تصمیم بگیرد. گاهی حتی برای زنده بودنش تصمیم می گیرند. زنی که باید باشد چون می خواهند باشد و نباید باشد چون نمی خواهند. زنی که اگر لازم باشد مردش می تواند چندین همسر اختیار کند حتی بدون اجازه او ولی او باید وفادار باشد. باید صبح تا شب در خانه کار کند. آشپزی کند. لباس بشوید. بچه داری کند. زنی که با حقوق کمتر به کار می گیرنشان و به اندازه چندین برابر از او کار می خواهند. زنی که دلخوش می کنندش به اینکه حجاب مصونیت است و بعد زمانش که برسد باتوم و چماق و کتک برای جلو کشیدن روسری اش. زنی که دلخوش به مهریه ایی است که حتی هم جنسانش در مجلس قصد محدود کردنش را دارند. زنی که برای تبلیغ کرم و صابون از او استفاده نمی کنند ولی عروسکی است که گاهی برای بازیهای بزرگتر انتخابش می کنند.

با گفتن بانوی محجبه ایرانی و بازتابهای حضورش سریال جدیدی شروع می شود. و کسی در مورد بازتاب رکورد شکنی های زنانی که حتی پرچم دار کشورشان نبودند سخن نمی گوید. زنانی که قهرمان المپیک شدند.

.............................................................................................

      

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:28 PM

خسرو شکیبایی هم رفت

خیلی ها از نسلی که من دوستشان دارم رفتند.

دوست دارم در مورد شکیبایی بنویسم ولی این چند روز همه حسابی در موردش نوشتند و گفتند و من فقط می نویسم:

خیلی زود رفت و جایش حالا حالا خالی است.

دلم برایش تنگ می شود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387 ساعت 6:21 PM

....

من یک زنم و یک روز از تمام سال به نام من است.

من یک زنم و نمی دانم از همه دنیا چه سهمی برای من کنار گذاشته اند. هزاران سال است هر گاه فرزند آدم گرفتار گناهی می شود و از زندگی این دنیا به ستوه می آید مرا به جرم فریب پیامبرش با کلامش شلاق می زند.

 من یک زنم و هنوز باورم نمی شود علی گفته باشد زن به دلیل عادت ماهیانه اش ناقص است چون نمی تواند به طور کامل عبادت کند. و چه کودکانه می پنداشتم عادت ماهیانه نعمتی است برای زن تا مادر شود. تا فاطمه بنت اسد شود . تا علی را بدنیا بیاورد.

 من یک زنم و نمی دانستم اگر در میان یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر خدا، پیام اور خدا یکی زن نبود یعنی هیچ گاه به ان درجه نمی رسیم که فرشتگان بر ما نازل گردند.

 من یک زنم و نمی دانم چرا باید در تمام تاریخ در میان همه اوراق سیاه و سفیدش چشمم به دنبال زنانی باشد که بودند. خوب بودند ولی پیامبر نبودند. زنانی که عادت ماهیانه شدند. آبستن گردیدند و سپس موسی را بدنیا اوردند. عیسی را بدنیا اوردند. محمد را بدنیا آورند.

 من یک زنم و گاهی می اندیشم همه آنهایی که عینک می زنند و ریش پرفسوریی دارند و از برتری مرد سخن می گویند شبها در رختخوابشان خودشان را خراب می کردندند و یک زن تر و خشکشان کرد.

من یک زنم و نمی دانم سهم کمتر ارث نشانه چیست؟ چرا نشانه نقص باشد؟

من یک زنم و هنوز نمی دانم در ازای نه ماه نگهداری جنین و ان همه درد بدنیا اوردنش و کوشش نگهداری اش سهمم از فرزندی که نامش نام پدرش است چیست؟

من یک زنم و نمی دانم کجای عدالت می گوید چند نفر دیگر می توانند در زندگی ام سهیم باشند. می توانند در عشقم سهیم باشند.

من یک زنم و نمی دانم کجای عدالت می گوید باید طوری بپوشم. طوری حرف زنم. طوری راه بروم . طوری نگاه کنم که دلی نلرزد. دلی که می گویند آنقدر قوی است که جنس برتر است.

من یک زنم و نمی دانم لطیفم یا ضعیف. حساسم یا شکستنی.

من یک زنم و نمی دانم چرا باید باید در رابطه زناشویی هیچوقت تصمیم گیرنده نباشم.

من یک زنم و نمی دانم کجای عدالت است که سهم من از همه یک سال از سیصد و شصت و پنج روز و چند ساعت سال یک روز است.

من یک زنم و نمی خواهم برایم جشن روز زن بگیرید. برایم سوگواری بگیرید که درمیان میله های تحجر و پوسیدگی عقاید گرفتارم. که در میان بی عدالتی محض به دنبال کورسوی امیدی می گردم. برایم شمعی روشن کنید و به مناسبت چند صدمین سال سوختن جنسی که گناهش زن بودن است لحظه ایی سکوت کنید.

من یک زنم و گریانم از کوتاهی عقیده هم جنسانم که شادمانند برای روز دیگری که می اید و قرار است دست بندی از طلا بر دستانشان اضافه شود و یا گردنبندی که نمی دانند بندگی شان را محکم تر می کنند. گریانم از زنانی که آنچنان اسیر صورتشان هستند که خجالت می کشم از آزادی بگویم تا گناهکار نشوم که بدنبال بی بندو باری هستم. من یک زنم و گاهی برای زنانی اشک می ریزم که تمام فکرشان همسو کردن هزاران نگاه است تا لذت ببرند از اندامشان. از صورتشان از بالا و پایین رفتن باسنشان. من یک زنم و از اینکه صبح تا شب باید تبلیغ شامپو و کرم کنم خسته ام. من یک زنم و از اینکه زیبایی ام تضمین شغلم باشد بیزارم. از اینکه عکسم را بر سر در سینماها بزنند تا فیلم فروش برود بیزارم. از اینکه باید صورتم را تند و تند عمل کنم تا نکند دیگر کسی دوستم نداشته باشد بیزارم. من یک زنم و گاهی اوقات از زن بودنم بیزارم. از اینگونه بودنم بیزارم.

 من یک زنم از نسل حوا. از نسل مادرم که انقدر شهامت داشت دست بر میوه ممنوعه ببرد و بعد ادم که مثل همیشه وقتی خرابکاری می کرد خودش را پشت یک زن مخفی کرد.  

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo