....
با حمل پرچم توسط یک بانو در مراسم افتتاحیه المپیک مشکلات زنان ایرانی حل نمی شود. کسی باورش نمی شود که این یعنی بها دادن به زنان. کسی باورش نمی شود این یعنی حقوق برابر. حقوق برابر نداشته مان.
ما زنیم. از جنس هما حسینی که با لبخند پرچم را حمل می کرد و نمی دانم از کجا این بازی شروع شد. نمی دانم هما حسینی می دانست که فقط یک بازیگر است و بس. صبح تا شب در بوق و کرنا می کنند که نباید از زن استفاده ابزاری کرد و بعد زن می شود وسیله ایی در دستشان .با حمل پرچم توسط هما حسینی هیچکس باور نمی کند : زن ایرانی یعنی هما حسینی. کسی که پرچم دار کاروان ایران است.
زن ایرانی یعنی هزاران زن مثل من. مثل مادرم. مثل مادر بزرگم و مثل خیلی از من های دیگر که هزاران بار می میرند تا زندگی کنند. زنانی که بدنیا می آیند و از آمدنشان کسی شاد نمی شود. بزرگ می شوند با قد کشیدنشان کسی هزار ماشا الله نمی گوید. عروس می شوند و به خانه بختی می روند که گاهی جز بدبختی چیزی ندارد. حامله می شوند و بچه دار می شوند. بچه هایشان بزرگ می شوند و .... . زن ایرانی یعنی پرنده ایی که در قفس تحجر و عقب ماندگی گرفتار است. زن ایرانی یعنی شهروند درجه چندم کشوری که زن حتی نمی تواند برای خودش تصمیم بگیرد. گاهی حتی برای زنده بودنش تصمیم می گیرند. زنی که باید باشد چون می خواهند باشد و نباید باشد چون نمی خواهند. زنی که اگر لازم باشد مردش می تواند چندین همسر اختیار کند حتی بدون اجازه او ولی او باید وفادار باشد. باید صبح تا شب در خانه کار کند. آشپزی کند. لباس بشوید. بچه داری کند. زنی که با حقوق کمتر به کار می گیرنشان و به اندازه چندین برابر از او کار می خواهند. زنی که دلخوش می کنندش به اینکه حجاب مصونیت است و بعد زمانش که برسد باتوم و چماق و کتک برای جلو کشیدن روسری اش. زنی که دلخوش به مهریه ایی است که حتی هم جنسانش در مجلس قصد محدود کردنش را دارند. زنی که برای تبلیغ کرم و صابون از او استفاده نمی کنند ولی عروسکی است که گاهی برای بازیهای بزرگتر انتخابش می کنند.
با گفتن بانوی محجبه ایرانی و بازتابهای حضورش سریال جدیدی شروع می شود. و کسی در مورد بازتاب رکورد شکنی های زنانی که حتی پرچم دار کشورشان نبودند سخن نمی گوید. زنانی که قهرمان المپیک شدند.
.............................................................................................










